سفارش تبلیغ
صبا ویژن
Anti-devil - دشمن شیطان
ایدئولوژی شیطانی (2) ( )

 

 

بررسی علل جذب و گرایش به فرقه های شیطانی

سحر و جادو

سحر و جادو میراث قوم بنی اسرائیل است که در طول قرنها آن را در میان مردم ترویج میکرده اند. قرآن کریم ریشه سحر و جادو در میان این قوم را به زمان حضرت سلیمان بازگردانده و دو منشا اصلی برای آن بیان میفرماید. نخست اینکه گروهی از مردم با افرادی از جنها که در تسخیر حضرت سلیمان بودند، ارتباط برقرار کرده و با کفر ورزیدن به قدرت خداوند، سحر و جادو را از اجنه آموختند و از تعالیم آنها پیروی کردند.(1) پس از آن سحر و جادو در زندگی مردم مشکلاتی را ایجاد کرد و خداوند با فرستادن دو فرشته در بابل به نام هاروت و ماروت راه های باطل کردن سحر را به مردم آموخت ولی مردم از آن دو فرشته چیزهایی را فراگرفتند که برایشان فایده ای نداشت، بلکه زیان بار بود.(2) در واقع در راستای همان تعالیم شیطانی و تبعیت از شیاطین دانشی را که بر فرشته ها نازل شده بود، فراگرفتند.(3)
به طور کلی نیروهای ساحرانه سه نوع کارکرد دارند: یکم، جابجایی و تصرف در اجرام چنانکه وقتی حضرت سلیمان خواستند تخت بلقیس را حاضر کنند، یکی از جنها که در تسخیر ایشان بود، گفت که پیش از آنکه از جای خود بلند شوی و بایستی آن را بیاورم.(4) دوم، احاطه و تصرف در افکار، که شامل آگاهی از فکر دیگران، انتقال افکار خود به آنها و نیز تغییر تصویر ذهنی آنها میشود. همانطور که ساحران فرعون توانستند با ایجاد تصویر ذهنی و تخیل در مردم نمایش خود را اجرا کنند. «یخَیلُ إِلَیهِ مِنْ سِحْرِهِمْ انها تسعی»()5. سوم، دگرگونی و تصرفات عاطفی در دیگران نظیر ایجاد شادی، غم، آرامش، اضطراب، عشق و نفرت. در ماجرای هاروت و ماروت فرشته هاییکه در بابل فرود آمدند، یکی از کارهایی که مردم از آنها آموختند، ایجاد نفرت و جدایی میان زن و مرد بود. «فَیتَعَلَمُونَ مِنْهُما ما یفَرِقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ».()6
امروزه میبینیم که کسانی با یک سری تمرینات این تواناییها را پیدا میکنند و دست به کارهای خارق العاده می زنند. تمام این افراد به طور مستقیم یا غیر مستقیم تبعیت از آن شیاطین را برگزیده و راه خداوند را رها کرده اند. انسان با عبودیت و طاعت حق تعالی میتواند به مراتب بالایی از معنویت و آگاهی برسد، ولی با تبعیت از راه هایکفرآمیز تنها می تواند به مشت خاکی از مسیر سلوک اولیای خدا دست یابد. انسان با تبعیت از انبیا و شخص رسول اکرم (ص) به جایی می رسد که جبرئیل هم یارای همراهی با او را نخواهد داشت، اما اوج استفاده از نیروهایجادویی و علوم ساحری این است که سامری گفت: «آنچه را که دیگران نمی دیدند، دیدم و مشتی از رد فرشته فرستاده خداوند را برگرفتم».()7
نیروهای جادویی و شیطانی واقعی است ولی بدون اذن خدا به هیچ کس زیان نمی رساند()8 و خداوند تسلط شیطان و نیروهای شیطانی را از کسانی که اهل ایمان و توکل اند برداشته است. «إِنَهُ لَیسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَذینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِهِمْ یتَوَکلُونَ إِنَما سُلْطانُهُ عَلَی الَذینَ یتَوَلَوْنَهُ وَ الَذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکون»()9 در این آیه شریفه شیطان الغای خصوصیت می شود. پس نه تنها شیطان بلکه نیروهای شیطانی در اختیار انسانها، نیز هیچ اثری بر اهل ایمان و توکل ندارد. تمام نیروهای شیطانی در برابر قدرت ایمان و توکل مثل ریسمانهای ساحران در برابر عصای موسی است و هیچ کارایی ندارد.
به طور کلی میتوان سه تفاوت اساسی میان قدرتی که در کرامات اولیای خدا ظاهر میشود، با جادویی که اولیای شیطان ابراز میکنند، شناسایی کرد. این تفاوت سطوح برخورداری از نیروهای ماورائی در شاخصهای تفاوت کارهای اولیاء خدا و ساحران خود را نشان می دهد. اولیاء خدا در اثر عبودیت و نزدیکی به خداوند، تعالی روحانییافته و به جریانی از علم و قدرت بیکران الاهی تبدیل میشوند، اما نیروهای نفسانی که با تمرکز ذهن و استفاده از برخی ابزارها در اختیار ساحران قرار میگیرد، محدود و مغلوب است. نخست اینکه این افراد هر کاری را نمیتوانند انجام دهند، برخی کارها از آنها ساخته است و برخی دیگر خارج از توانایی آنهاست. اما اولیاء خدا به اذن الاهی هرکاری را که لازم باشد و در هدایت مردم نقشی پیدا کند، انجام می دهند و مظهر فعال مایشاء هستند، که نمونه های آن در زندگی علما و اولیا بسیار است.
تفاوت دیگر این است که نیروهای جادویی ابزار و وسایل و از همه مهمتر تمرکز شخص جادوگر را نیاز دارد. هرکس که برای کار خارق العاده ای نیاز به زمان و تمرکز داشته باشد، جادوگر است و از نیروهای روحانی برخوردار نیست. اولیاء الله جلوه قدرت و اراده خداوند هستند و همین که چیزی را اراده کند و بگوید باشد، میشود.()10 همانطور که در داستان احضار تخت بلقیس قرآن کریم میفرماید: «قالَ الَذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکتابِ اَنَا آتیک بِهِ قَبْلَ اَنْ یرْتَدَ إِلَیک طَرْفُک فَلَما رَآهُ مُسْتَقِرًا عِنْدَهُ « شخصی که از علم کتاب چیزی می دانست، گفت من تخت را می آورم پیش از آن که چشم برهم بگذاری، پس تا دید تخت نزد او قرار داشت.()11 این شخص عاصف بن برخیا از مومنان و اولیاء خدا بود که در زمان کمتر از یک چشم به هم زدن تخت را حاضر کرد. در حالی که عفریتی از جن نیاز به چند لحظه زمان داشت تا نیرویش را متمرکز کند.
و سومین تفاوت این است که در صورتی که نیروهای منفی و مخالف در کار باشد، نیروهای جادویی نمیتوانند درست عمل کنند، آنها برای موفقیت نیاز به نیروهای مثبت در محیط دارند. بسیاری از این کارهای خارق العاده ساحرانه در شرایط اعتماد به نفس و تشویق و تعظیم آنها و در برابر چشمان مشتاق و ذهنهای متمرکز و منتظر افراد اتفاق می افتد و بدون آن توانایی کافی را ندارند. شاید به همین علت فرعون مردم را جمع کرد و ساحران را با تجلیل به عرصه آورد و عمل آنها را نشانه خوشبختی و رستگاری دانست.()12 این در حالی است که حضرت موسی اصلاً شرایط روانی خوبی نداشت اولاً اینکه خود را رها کرد و اجازه داد تا آنها بدون مشکل کارشان را انجام دهند و هر چه مردم دیدند او هم دید و ساحران توانستند در ذهن او هم تصرف کنند «یخیل الیه من سحرهم» دیگر اینکه بعد از دیدن این صحنه ترسید که مبادا مردم نتوانند میان معجزه او و سحر ساحران تفاوت بگذارند و در نتیجه گمراه شوند. «فَاَوْجَسَ فی نَفْسِهِ خیفَهً مُوسی». پس در نفس موسی هراسی نفوذ کرد.(13) بنابراین کار موسی به اذن خدا و با نیروهای بیکران روحانی و الاهی صورت گرفته است.

آزادی

در تفکر یهودی - مسیحی که شیطان فرشته ای سرکش و آزادی خواه از بند خداوند است، مظهر آزادی تصور شده است. اما در نگرش اسلامی، فرشتگان موجوداتی با شعور خالص و بدون شهوت هستند که با اختیار تسلیم خدا بودن را برگزیده اند.(14) و به جهت اینکه فاقد شهوت هستند هیچ میلی به گناه و سرکشی در برابر خیر مطلق ندارند. در این میان شیطان نه فرشته، بلکه جنی است که در اثر عبادت به جمع فرشتگان راه یافته بود و بعد هم بیلیاقتی خود را نسبت به این لطف پروردگار نشان داد.(15)
گذشته از این، آزادی در پیوند با فعال مایشاء و قدرت و اراده نامحدود اوست. فرشتگان براستی آزادند و هر چه میخواهند میکنند، اما آنچه میخواهند به جهت تقرب به خداوند همه خیر و خوبی است و با اراده الاهی مخالف نیست و فرشتگان جلوه و جریان نیرو و اراده او هستند. انسان هم در صورتی که به خداوند تقرب جوید به این سرچشمه بیکران قدرت و آزادی پیوسته و به اندازه نزدیکی به خداوند، آزادی و نفوذ اراده را تجربه خواهد کرد، هم آزادی وجودی که شکوفایی هستی و تحقق وجود است و هم آزادی عملی که فقدان مانع در انجام کارها و تحقق اراده است. این آزادی به ویژه و در شاخصهای تفاوت نیروهای جادویی و شیطانی با نیروهای الاهی اولیای خدا و کرامات آنها آشکار میشود.

دانش

دانشی که شیطان معلم آن است، مجموعه ای از اوهام است که با تصورات واقعی نیز همراه میشود و بیش از آنکه واقعنما باشد، کارآمدی دارد و کارآیی آن بیش از آنکه مفید باشد زیانبار است و فقط به اندازه ای که بتواند انسان را بفریبد در آن فایده وجود دارد. دانش امروز بشر را ببینید! فایده آن بیشتر است یا زیانش؟ آیا امروز انسان از سعادت و کمال بیشتری نسبت به چهارصد سال پیش برخوردار است؟ آیا معرفت و شعور انسان امروز از چهارصد سال پیش بیشتر شده است؟
صد البته ذهن انسان امروز از تصاویر ذهنی و اطلاعات بسیار بسیار بیشتری انباشته شده، اما دانش و شعور همین تصورات ذهنی و اطلاعات انبوه است؟ آیا این مفاهیم و تصورات، استعدادهای عظیم انسانی را شکوفا کرده است؟ آیا انسان را انسانتر از گذشته کرده است؟ دانش شیطانی به کار فریب و تسخیر و لذت طلبی و تباهی اخلاق و انسانیت می آید و بس. دانش شیطانی بر شالوده وسوسه ها و هوسها استوار شده و با همین تاروپود بافته و بالیده است. و از روی نتایج و پیامدهایش و بلایی که سر انسان می آورد میتوان فهمید که از سرچشمه نامحدود علم و عشق و رحمت و برکت جاری شده، یا از کانون ستم و تاریکی و تباهی.
معمولاً و نه تماماً کسانی که به دانش امروز نزدیک میشوند، در دنیایی از اوهام و هوسها فرورفته و از خود بیگانهتر و نسبت به انسانها بیتفاوتتر میشوند. هر نوع پژوهش میدانی در این رابطه که جامعه آماری آن اساتید رشته های مختلف، دانشمندان، برندگان جایزه نوبل و مشاهیر علمی و حتی دانشجویان باشند، این ادعا را اثبات خواهد کرد. و اساساً وضع امروز تمدن بشری که برساخته دانش جدید است، بهترین شاهد برای تباهگری دانش وهمناک و شیطانی روزگار ماست.
روابط انسانی تخریب شده، انسان و محیط زیستی که علیه هم اقدام میکنند، بیماریهای آشکار و نهان که جسم و جان انسان را می آزارد، حکومتهای فاسد، اقتصاد تبعیض آمیز و غیر انسانی، نظام آموزشی ویرانگر، فلسفه های دروغ و الاهیات که به بازی با اوهام و احساسات تبدیل شده است. تمام علم امروز تبلیغات است. شما نظریاتی را در دنیا میبینید و میشنوید، که با سرمایه های عظیم شرکتهای معلوم الحال در نشریات و دانشگاه ها و محافل علمی بین المللی ترویج میشوند.(16) و بنابر اصول اقتصاد پژوهش توانایی بازگشت این سرمایه ها را به دستان بخشنده سرمایه داران خیر و علم دوست دارند. سرمایه دارانی که هم در دانشگاه های بزرگ و موسسات پژوهشی سرمایه گذاری میکنند و هم در کارخانه های اسلحه سازی و تولید مواد مخدر و ... . کارخانه های اسلحه سازی با کارخانه های دانش سازی خویشاوندند و سرمایه های برادر مثل خود در شریان آنها حرکت میکند. همان خیرین اسلحه سازاند که جایزه صلح نوبل را به جنایتکاران بالفطره می دهند. و این دانش شیطانی است که شالوده های تمدن تاریک امروز را تحکیم کرده است.
اما دانشی که انسان به راستی میتواند به آن برسد و بلکه بر اهل ایمان واجب است که برای کسب آن بکوشند. چیست؟ علامه طباطبایی مفهوم علم را در ادبیات قرآن چنین تعریف کرده اند: «اصولاً علم در زبان قرآن عبارت است از یقین به خدا و آیات او»(17) و البته تمام آفرینش و پدیده های عالم آیات اوست. در جای دیگر نوشته اند: قرآن مجید به فراگیری این علوم طبیعی دعوت میکند به شرط اینکه به حق و حقیقت رهنما شوند و جهان بینی حقیقی را که سرلوحه آن خدا شناسی است، در برداشته باشند. و گرنه علمی که انسان را سرگرم خود ساخته از شناختن حق و حقیقت بازدارد، در قاموس قرآن مجید با جهل مرادف است.(18)
در قرآن کریم دو کارکرد عمده برای علم معرفی شده است: نخست معرفت الهی با ثمراتی که درپی دارد. و دیگر تسخیر طبیعت به منظور بهره برداری مادی. در واقع علم هم حیات مادی را آباد میکند ، و هم مایه حیات معنوی است. «سخر لکم ما فی السموات وما فی الارض جمیعاً منه ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون» آنچه در آسمانها و زمین است در اختیار شما قرار داد و در آنها نشانه هایی برای اهل تفکر است.(19) در این آیه به هر دو کارکرد منفعت و معرفت اشاره شده است.
ادراک رابطه پیوسته ماده و معنا و دنیا و آخرت به صورت ظاهر و باطن.(20) این دو کارکرد را همراه هم قرار می دهد اگر شناخت ظاهر عالم مومنانه و باطن نگر باشد، خود کلید گشایش ابواب برکات آسمان وگنجینه نعمات زمین است.(21) این مطلب بدین ترتیب قابل تعلیل است: یکم: همه علم از آن خداست و اگر رابطه با او اصلاح شود، رشد دانش بهبود مییابد.
دوم: عالم واقعاً و حقیقتاً الاهی است و اگر شناخت انسان غیر از این باشد علم او در مقام نظر نادرست بوده و در مقام عمل هم چندان کامیاب نخواهد شد. پس اگر عالم را چنانکه هست، الهی بشناسیم و هر کدام از تجربه و عقل و وحی را در جای خود و کنار هم بنشانیم و تمامی امکانات شناخت را بکار زنیم، آنگاه آثار علم از جمله تسخیر و تسلط بر طبیعت، تنظیم روابط انسانی، تدبیر جوامع بشری، سلامت تن و روان و سلوک معنوی و تقویت ارزشهای اخلاقی بسیار شایستهتر تحقق مییابد. چنانکه در مدت کمی پس از ظهور حضرت حجت (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) که حیات طیبه تحقق میپذیرد دانش بشری پیشروی چشم گیری خواهد یافت.(22)
علت سوم آن که طبیعت شعور و شناخت داشته و به تسبیح ذات احدی مشغول است. به عبارت دیگر لشگر خدا در خدمت اوست،(23) پس در برابر علوم سکولار و کفرآمیز فروتنی نکرده و منابع خود را بیرون نمی ریزد. در عصر ظهور با رشد صحیح دانش همانطور که در روایات آمده زمین گنجینه های خود را برای آن حضرت آشکار میسازد.(24)
غفلت زدگی و تجاوزگری از ویژگیهای بارز علوم سکولار است. انسان با این علوم در گام نخست روی آیت بودن و نشانهگری علم را به فراموشی سپرد و ساحت قدس الهی را مورد تعرض قرار داد، بعد به مصداق آیه «نسوا الله فانساهم انفسهم»()25 خویش را فراموش کرد و بر هستی خود تعدی ورزید و آن را به افکار و رفتار و آمال شیطانی آلود پس از آن به طبیعت و جوامع انسانی روی آورد و با غفلت از حقیقت و حقوق آنها تجاوزگری را پیشه کرد.

عزت

شیطان پرستان او را مظهر عزت و سرفرازی می دانند، چنانکه حتی حاضر نشد به امر خداوند در برابر غیر او سر به سجده فرود آورد. و گاهی او را نمودی از اوج توحید می دانند که به هیچ قیمتی در برابر غیر خداوند سر فرونیاورد. در حالی که این نگاه مشرکانه اوست که اساساً غیر از خدا چیزی را می دید و انسان را موجود مستقلی در برابر پروردگار به حساب آورد، زیرا پیش از آن خود را در برابر خداوند یکتا چیزی به حساب می آورد و تمام آن عبادات همه از روی کبر و برای بزرگی خودش بود و نه تکبیر و تجلیل خدای تبارک و تعالی. او چون خود در برابر خداوند هیچ نمی دید، نتوانست آدم را نیز در برابر او هیچ ببیند و تسلیم امر پروردگارش شود. از این رو سر به طغیان گذاشت و از منم دم زد. و این منم در تمام آن عبادات که از سر استکبار انجام می داد نهفته بود.(26)
بنابراین شیطان، ذلیل رانده شده ای است، که پیروان خود را به ذلت کشانده و از بارگاه عشق و روشنایی می راند. چنانکه در مورد گوساله پرستان قرآن کریم فرموده: «سَینالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِهِمْ وَ ذِلَهٌ فِی الْحَیاهِ الدُنْیا وَ کذلِک نَجْزِی الْمُفْتَرینَ» به زودی به خشم پروردگار و ذلت در زندگی دنیا می رساندشان. و این چنین دروغ گویان را مجازات میکنیم.(27) جمله آخر نشان می دهد که نتیجه پیروی از دروغها و فریبهای شیطان خشم خدا و ذلت در زندگی دنیا است و تصور شیطان به صورت اسطوره عزت و توحید هم از دروغهای خود شیطان است که در فکر دوستانش انداخته، تا آنها را بفریبد و به جدال با اهل توحید برانگیزد.(28)

خلاقیت

خلاقیت نوعی مرز شکنی و رفتن از راهی است که دیگران نرفته اند. جنبش شیطان پرستی، تمام هنجار شکنیهای خود را با عنوان خلاقیت معرفی میکند: مدل مو، لباس، رفتار و حرکات خارج از چارچوب و هنجارشکنانه و موسیقی که به علت شکل ناپذیری، ناگزیر به طور بیسابقه اتفاق می افتد؛ همه اینها به عنوان خلاقیت معرفی میشود. بدون اینکه واقعاً شکوفایی در درون افراد ایجاد کند یا تحولی پویا را برای جامعه بشری به دنبال بیاورد.
از دیدگاه قرآن کریم انسان تنها موجودی است که نیرو و شعور بیکران خلاق هستی بخش را در خود جریان می دهد و به جلوه ای از خلاقیت او تبدیل میشود. از این رو خداوند با آفرینش انسان فرمود: «فتبارک الله احسن الخالقین»(29) خلاقیت در شعور و قدرت ریشه دارد و با نزدیک شدن معنوی به خداوند هرچه بیشتر تحقق مییابد. این خلاقیت خلاقیتی است که خیر و برکت را به انسانها ارمغان می دهد و خود شخص را هر چه بیشتر در عشق و روشنایی و بخشش غرق و غوطه ور میسازد. زیرا خلاقیت خداوند دست بخشنده اوست که به سوی خلق گشوده میشود و عشق نامحدودی است که بر آنها میبارد و کسی که با این بینش به خلاقیت دست یابد، باتمام وجود نور و سرور الاهی را تجربه کرده و به دیگران مینماید.
هر انسانی یک مدال فتبارک الله بر سینه خداست و سرشار از شعور و نیروی نوآوری است. خلاقیت خداوند نامتناهی است و در هر انسانی جلوه ای از خلاقیت خود را نمایانده است. هیچ دو نفری یک استعداد ندارند و هیچ کس از این موهبت تهی نیست. هر کس در هر جا یک شاهکار بزرگ آفرینش است و با نوآوری میتواند استعدادهای درونی خود را شکوفا سازد. و نشان دهد که وجودش جریان و جلوه ای دیگر از خلاق یگانه است. هر انسانی با خلاقیتش خلاقیت خداوند را نمایش می دهد و با یگانگی و منحصر به فرد بودنش یگانگی او را آشکار مینماید.
خلاقیت یکی از صفات خداوند است و اگر انسان به این صفت عالی الاهی آراسته شود، سایر صفات او نیز در وجودش جریان پیدا میکند. اگر کسی این روزنه را در وجود خویش به سوی خلاق هستی بخش بگشاید، وجودش از نور خداوند لبریز شده و سایر پرتوهای کمال نیز در آیینه جانش منعکس میشود. بنابراین خلاقیت دریچه ای و پنجره ای به سوی خداست که اگر گشوده شود، به راحتی میتوان به بوستان و بهشت او وارد شد.
کسی که عطیه الاهی را در وجود خود کشف میکند و شکوفا میسازد، به مرتبه ای نزدیک میشود که نامهای دیگر خداوند نیز از درونش پدیدار میگردد. کسی که به عطیه اش رسیده و خلاقیت ورزیده است، خود را غرق در لطف و مهربانی آفریدگار می بیند و با تمام وجود شکرگزار او میگردد. و شکور نام دیگر خداوند است. همچنین به کشف و شکوفایی خویش شادمانی و سرور عظیمی از ژرفای جان انسان فوران میکند و سرور نام دیگر خداوند است. با این وصف و با توجه به اینکه خداوند یکتا و تنها او سرچشمه نامحدود خلاقیت در عالم هستی است، چگونه پندارهای شیطانی نسبت واقعی با خلاقیت پیدا میکند؟ خلاقیت نیز یکی از ادعاهای دروغ شیطانی است که از آن هیچ حقیقتی برنمی آید. نوآوریهای شیطان گرایان، پوچ در پوچ و دروغ اندر دروغ است.

لذت

لذت در ارضاء خواسته های نفسانی است به ویژه پس از «کرولی» که شیطان گرایی را به نفسپرستی و لذتطلبی تفسیر کرد و به طور شگفت انگیزی برای آن دست به تئوری پردازی و آیین سازی زد و آنتوان لاوی که راه او را ادامه داد. یکی از جریانهای اصلی شیطان گرایی مدرن که انجیل شیطان هم متعلق به آنهاست، ایدئولوژی شیطانی و دین شیطان پرستی را صرفاً بر اساس رهایی امیال و لذتگرایی تاویل و تفسیر میکند.
از دیدگاه اسلام، لذت نتیجه و پیامد ارضاء نیازهاست و نیازها نشانه کمبود و کاستی و راهنمای کمال است و ارضای آنها علت تکامل. به این ترتیب لذت نشانه دستیابی به کمال و پیامد آن است. البته این در شرایطی است که احساس نیاز واقعی باشد، نه دروغین و آنطور که شیطان و هوای نفس توهم سازی میکنند. بنابراین لذت پیامد برطرف شدن کاستیها و نقصها و نشانه رفتن به سوی کمال است و به همین علت بسیار مقدس و قابل ستایش است. ویژگی انسانهای روبه کمال این است که از بیشترین و ژرفترین لذتها برخوردارند.
از این رو در قرآن کریم برترین لذتها به شرابهای بهشتی نسبت داده شده که حامل معرفت الاهی و عامل کمال حقیقی است.(30) در دعای امام سجاد علیه السلام «ذکر و الهامات الاهی» لذتبخشترین امور توصیف گردیده (مناجات العارفین) و در روایات خوش اخلاقی و فروبردن خشم برترین لذت معرفی شده است.(31)
لذت های نفسانی همه آمیخته با رنج است و بزرگترین رنج آن در این است که لذتهایی ناپایدارند که ساعتی اوج میگیرند و ساعت دیگر همان لذت، نفرت انگیز شده و دلزدگی در پی دارد. لذتهای نفسانی همیشه چنین است که اگر به سراغ آن بروی در نهایت آن را غیر از آنچه تصور میکردی و میخواستی مییابی و به این علت لذتطلبی افسردگی و اندوه را بر دل انسان آوار میکند. و این ناکامی عاقبت پیروی از دروغهای شیطان و وسوسه هایهوای نفس است.
برای نمونه یکی از نیازهای اساسی انسان قدرت است. شخصی که در برابر خواسته ای نفسانی و هوی سرکش خودداری میکند و از معرکه دور میشود، قدرت و شهامت را در خود مییابد و از این برخورداری لذت میبرد، لذتیکه با صدها بار رهایی نفس و اسارت در بند آن نمیتوانست تجربه کند و گذشته از این لذتی است پایدار و دستاوردی است همیشگی که بدون محدودیتهای فیزیولوژیکی، روانی و اجتماعی همواره برای شخص باقی میماند و با وجود او ارتباط برقرار میکند و لذتش نه با جسم یا ذهن، بلکه به عمیقترین لایه های هستی آدمی چشیده می شود.

برآیند پژوهش

شیطان پرستی بر خلاف تصور اولیه، جذابیتهای قابل توجهی دارد ولی این جذابیتها آمیخته با هزاران دروغ و فریب است و در صورتی که شناخت و بینش کافی نسبت به آن وجود داشته باشد، توانایی نفوذ در هیچ فرهنگی را نخواهد داشت. زیرا گذشته از نگرشهای دین و معنوی، شیطان دشمن آشکار انسان است و روشها و ارزشهای او با فطرت انسانها ناسازگار است. بنابراین فارغ از گرایشهای مذهبی افراد، کسی که هنوز انسانیت خود را از دست نداده باشد، اگر شناخت کافی از شیطان و افکار و ارزشهای شیطانی داشته باشد، میتواند خود و جامعه خود را از نفوذ افکار و اعمال شیطانی در حد قابل قبولی دور نگه دارد.
متاسفانه در کشور ما هنوز شیطان پرستی به عنوان یک ایدئولوژی تلقی نمیشود، زیرا ما اکنون در مرحله انتقال نمادها هستیم و هنوز نوبت به انتقال ایدئولوژی نرسیده است. ولی اگر هوشیارانه برای رویارویی با این ایدئولوژی در عرصه فرهنگ عمومی روشنگری نشود و کاری صورت نگیرد، در مرحله انتقال ایدئولوژی بسیار نفوذ پذیر و ناتوان خواهیم شد.
بنابراین لازم است که نهادهای فرهنگی با هوشیاری کامل آمادگی لازم را برای توانمند سازی فرهنگی در برابر این ایدئولوژی فاسد ایجاد کنند و از تقلیل شیطان پرستی به برخی از انحرافات اجتماعی که البته از لوازم این ایدئولوژی است، بپرهیزند. باید توجه داشت که انحرافات اجتماعی همه شیطان پرستی نیست و لایه های عمیقتر و فریبنده ای که راهزن اندیشه و اخلاق و اعتقادات است، در پس آن نهفته است.

 



+ نوشته شده در شنبه 89/8/15ساعت 9:58 صبح توسط محمد جواد عابدپور |
شیطان پرستی نوین 2 ( )
شیطان پرستان ضد مسیح

واژه ضد مسیح در غرب معمولا برای موجودی مورد استفاده قرار می گیرد که در آخرالزمان رهبری نیروهای شر را در نبرد آرماگدون برعهده خواهد گرفت. اما مسئله ای که در این قسمت به دنبال طرح آن هستیم، ارتباطی به آرماگدون و مفهوم آن ندارد.

در قسمت های قبل گفتیم که مسیحیت رومی در حرکت به سوی شمال اقوام اروپایی را عمدتا با خشونت به کیش مسیحی وارد کرد. تاثیر این عمل در قالب واکنش های متفاوتی بروز کرد که یکی از آن ها گرایش به پرستش شیطان بود.

تبلور اندیشه های شیطانی در میان مسیحیان از قرون وسطی آغاز شد. درباره وضعیت اروپا در این دوران پیش تر سخن گفته ایم. در آن دوران گروه هایی به وجود آمدند که اعمال و کرداری مخالف دین مسیح از خود بروز می دادند، برجسته ترین کار آن ها که تا به امروز در میان شیطان پرستان ساری و جاری است، تلاش برای ارضای بی حد و حصر میل جنسی است، به عبارت بهتر شهوت رانی یکی از اصول بی چون و چرا در فرقه های شیطان پرستی بوده و هست. به استثنای کسانی که متمایل به ادیان پیش از مسیحیت اروپا بودند و در فرقه های شیطان پرستی طبقه بندی شده اند، گروهی از شیطان پرستان اروپا تنها در برابر اندیشه مسیحی قرار داشتند و شیطان را به مثابه یک بهانه برای درهم شکستن قیود اخلاقی فرض می کردند.

شیطان پرستی گوتیک

برخی از این گروه های شیطان پرست در قرون وسطی، پای را از محدوده انسانیت بیرون می گذاشتند و مرتکب جنایات هولناکی می شدند. قربانی کردن دختران باکره، خوردن نوزادان، استفاده از مردار و... ازجمله کارهای چنین گروه های شیطان پرستی بود که بعدها عنوان شیطان پرستی گوتیک را بر رفتار آن ها نهادند. این گروه ها به گونه ای بسیار خشونت آمیز نسبت به آموزه های مسیحیت واکنش نشان می دادند. آن ها به جهنم اعتقادی نداشتند و معتقد بودند جهنم همین دنیایی است که در آن زندگی می کنیم و با همین انگیزه بدترین گناهان را در مراسم خود مرتکب می شدند.

کابالیسم و فرقه های رازآمیز

گفتیم که اصلی ترین کار شیطان پرستان در معابد خود که از همان دوران به کلیسای شیطان موسوم بودند، روابط نامشروع جنسی بود. بدون شک امیال شهوانی یکی از راه های جدی شیطان در نفوذ و تحریک نفس انسانی است. اما این گرایش شیطانی از چه زمان به عنوان یک رسم و روش در معابد شیطان رواج یافت؟ اوراق تاریخ گواهی می دهند که نخستین گروهی که به صورتی پیوسته چنین اعمال قبیحی را به عنوان سنت و اعمال درون گروهی برگزیدند، پیروان طریقتی بودند که بعدها نام کابالا بر خود گرفت.

کابالا یا قبالا، واژه ای عبرانی است که به معنای قدیمی و کهن مورد استفاده است. این واژه را به شکل قباله در فارسی زیاد شنیده اید، کابالا مجموعه ای است از عرفان یهودی یا به معنای بهتر نوعی تصوف یهودی که قدمت آن به حدود قرن ?? میلادی می رسد با این وجود پیروان این اندیشه امروز مدعی هستند که کابالا یک دانش سری و مخفی نزد خاخام های یهودی بوده است و برای آن قدمتی به اندازه دین یهود قائلند. با این وجود بسیاری از پژوهش گران امروزه دریافته اند که نه تنها چنین حرفی صحت ندارد، بلکه برای کابالا به عنوان یک گرایش جدی در عرفان یهودی اصولا نمی توان جایی در تاریخ باز کرد.

به هر نحو این فرقه که بسیاری از اصطلاحات عرفانی را از تصوف اسلامی وام گرفته بود، به مأمنی مناسب برای گروه هایی از مسیحیت بدل شد که دل خوشی از مناسک روزمره کلیسا نداشتند. اینان یا ملحدانی بودند که اصولا سر سازگاری با کلیسا را نداشتند و بیشتر مایل بودند سر در آخور شهوات خویش فرو برند و یا سیاست مدارانی محسوب می شدند که به دنبال ایجاد یک قدرت موازی در برابر کلیسای دست و پاگیر قرون وسطی بودند. با نوشته شدن کتاب ظهر (به معنای درخشش) به وسیله موسی بن شم (????- ????) که شرحی به اصطلاح عرفانی بر تورات تحریف یافته بود، کابالا و مکتب کابالیسم در سایه آموزه های یهودی شکل و شمایلی تازه یافت. بعدها افرادی مانند شابتای زوی که از اعضای همین طریقت بودند، در قرن هفدهم میلادی مدعی نبوت و پادشاهی بنی اسرائیل شدند. در این میان افرادی نیز مانند ژاکوب فرانک، فرقه فرانکیست ها را بنیان نهادند و به رفتارهای مستهجن و کثیف جنسی خود شکلی عرفانی بخشیدند. ژاکوب فرانک خود در ضمن یکی از همین مراسم جنسی مستهجن به دام افتاد و مجازات شد.

ظهور کابالیسم مسیحی

این نوع اندیشه در حدود قرن ?? میلادی به وسیله کنت جیوانی میراندولا وارد مسیحیت شد و کابالیسم مسیحی را شکل داد که جلوه های شیطانی آن به مراتب شنیع تر از نوع یهودی آن بود، با این وجود یهودیان مسیحی شده که به مارانو شهرت داشتند سهم مهمی در اداره کابالیست های مسیحی برعهده گرفتند و امروزه ریاست و هدایت کابالیست های مسیحی نیز علنا بر عهده خاخام های یهودی است.اگرچه بحث در مورد این فرقه ها و نحوه تعامل آن ها با مسیحیت در غرب و اسلام در شرق، خارج از این مقاله و مفاهیم آن است، اما تاثیری که شیطان پرستی در قرون وسطی و عصر جدید از این اندیشه گرفته، بسیار گسترده و جدی است و ما در آینده به تدریج به آن اشاره خواهیم کرد. نقش کابالا در نفوذ جادو و سحر به مکتب های شیطان پرستی چیزی است که هر محققی با مرور دقیق اندیشه ها، بدان خواهد رسید.

کابالیسم و هدایت قدرت

نکته بسیار مهم آن است که کابالیسم در قرون بعدی نقشی جدی را در جریان های سیاسی برعهده داشت و به نوعی ایجادکننده همان خط موازی در برابر قدرت کلیسا و اشراف به شمار می آمد، خطی که می کوشد قدرت اشراف جدید را که یهودیان جزو لاینفک آن بودند بر نظام سرمایه داری فئودال و قدیمی اروپا دیکته کند.



+ نوشته شده در یکشنبه 89/7/25ساعت 11:45 صبح توسط محمد جواد عابدپور |
شیطان پرستی نوین ( )
داستان شیطان

«آن گاه که روح دمیده شد در خاک، به لطف، به مهر، آن گاه که آموخت آدم را نام ها، به راز، به رمز، آن گاه فرمان آمد: برخیز آدم! سجده کنید ملائک مراو را؛ به پا خاست انسان، سجده کردند ملائک به پای او، اما ،ابلیس همچون شعله ای رقصان و سوزان، این فرزند خاک دمیده روح قدسی در کالبد را، سجده نکرد، به قهر، به کبر، پس بیرون شد از آستان حق تا روز واپسین ، تا بفریبد فرزند آدم را، به تلبیس ،به مکر، به جهل»و شیطان به عظمت خداوندی قسم خورد که فرزند آدم را بفریبد.

او فریب خویش را از دو فرزند آدم آغاز کرد. به وسوسه او نفس قابیل بر او چیره شد و هابیل در خون خویش درغلتید. قرآن کریم از اعمال او بسیار می گوید. از او و سپاهیانش که انسان را اغوا می کنند و می فریبند و آن گاه در دنیای ظلمانی که نتیجه تسلیم انسان به نفس خویش است، رهایش می کنند.اما انسان،خود مسئول عمل خویش است. خداوند به او این توانایی را بخشیده که در برابر شیطان مقاومت کند و حکمت الهی بر این قرار گرفت تا با وساوس شیطانی سره از ناسره جدا شود و هر کسی بر طبق اختیار خویش پاداش و جزا دریافت کند.

اسارت انسان

اما انسان به دست خویش حلقه اسارت در وسوسه شیطان را بر گردن انداخت و شیطان سرمست از پیروزی های مکرر بر نوع بشر به پیش تاخت،تا در مهلتی که خداوند به او داده است همانی کند که گفته بود. در تعالیم ادیان الهی و حوادثی که در کتب پیشینیان نقل شده، داستان های فراوانی از اغوای شیطان بر نوع بشر نقل شده است، داستان هایی مانند قوم لوط در سدوم و عمورد،نمرود در بابل، فرعون در مصر و... . در جای جای تعالیم انبیا خبر از تلاشی است که شیطان برای فریب نوع بشر به کار می بندد و واضح است، آن گاه که انسان از خداوند جدا شود و در مسیر هوای نفس خویش راه بپیماید، اسارت او در بند شیطان و جنود او حتمی است.

در طول تاریخ پرفراز و نشیب حیات انسان بر کره خاکی آنان که مسیر هوای نفس خویش را پیموده اند و در دام جنود شیطانی گرفتار آمده اند، بر گریختگان از این دام فزونی دارند. شیطان در هر عصری و هر دوره ای به شکلی ظاهر شده و می شود و به بازیچه ای انسان را فریفته و می فریبد.اما دوره جدید مجالی جدی تر برای شیطان پدید آورد تا انسانیت را به کام دوزخی که خود در آن ابدی خواهد بود بکشاند.

جلوه نوین شیطان پرستی

برخلاف آن چه تصور می شود شیطان پرستی نوین چیزی برخاسته از دوران کهن نیست. اگرچه در شیطان پرستی نوین کوشش می شود تا ابزارها و نمادها به آن چه در قرون گذشته با این گرایش منطبق بوده،شبیه باشد ،اما نمی توان شیطان پرستی دوران معاصر را که قدمتی حدود پنجاه سال دارد با آن چه در هزار سال پیش رایج بوده است مقایسه کرد، باید دانست که سبب ستایش شیطان در قالب عناصر شر موجود در طبیعت ، جهل نسبت به دلیل وقوع این عناصر بود به عنوان مثال پدیده بیماری که ناشی از عوامل کاملا طبیعی است ، به دلیل عدم پیشرفت پزشکی به ارواح خبیثه و شیاطین نسبت داده می شد، اما در دوران ما این جهل تا حدود زیادی از بین رفته و اساس شیطان پرستی نمی تواند چیزی شبیه به دوران باستان باشد.از طرف دیگر آن چه در فرقه های نوین شیطان پرستی و گفتار و اندیشه های آن ها مشاهده می شود بیشتر به یک گرایش اعتقادی شبیه است تا یک گرایش معنوی از همان نوعی که امروز در امثال یزیدی ها شاهد آن هستیم.

پایه های شیطان پرستی نوین

نگاهی به اندیشه و تفکر شیطان پرستی معاصر نشان می دهد که این فکر را می توان در سه نوع نظریه و گرایش دسته بندی کرد:

? -ضدیت با دیانت مسیحی: گروه هایی از شیطان پرستان اروپایی- که در ادامه به برخی از آن ها اشاره خواهیم کرد- افرادی نژادپرست هستند که فرهنگ مسیحی را یک فرهنگ وارداتی و بیگانه می دانند که در برابر هیچ، فرهنگ باستانی آن ها را به یغما برده است. این گروه ها که در غرب به ضد مسیح(AntiChrist)مشهورند اغلب در کشورهای شمال اروپا، به ویژه منطقه اسکاندیناوی فعالند. درباره نشان ها و علامت های آن ها در قسمت های بعد سخن خواهیم گفت، اما ذکر این نکته خالی از لطف نیست که این گروه ها در برابر خدای مسیح، خدایان باستانی وایکینگ ها نظیر اودین(odin) را مورد ستایش و پرستش قرار می دهند و آرایش ظاهری و لباس های آن ها به وایکینگ ها و اقوام شمالی اروپا که زمانی به مردان شمالی (North Man) مشهور بودند، شباهت دارد.

? -انسان گرایان: این گروه از شیطان پرستان در حقیقت چیزی جز انسان را شایسته پرستش نمی دانند. قدمت این نوع تفکر که در دوره معاصر به وسیله آنتوان لاوی(?) به منظور ارائه تئوری نوین و دستورالعمل های جدید تصحیح و نام شیطان پرستی به خود گرفت به دوران رنسانس باز می گردد که در قسمت های قبل مختصری به آن اشاره شد و در ادامه نیز مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

? -بندگان شیطان: این دسته افرادی را شامل می شوند که شیطان را به عنوان یک موجود متافیزیک و صاحب قدرت مورد پرستش قرار می دهند. اعضای این گروه ها عمدتا از میان دو دسته پیشین و به دلیل درگیری های درون فرقه ای به سمت چنین کاری کشیده می شوند.



+ نوشته شده در یکشنبه 89/7/25ساعت 11:39 صبح توسط محمد جواد عابدپور |
جریان شناسی شیطان پرستی ( )
وارنر و هنجارشکنی

محیطی پر از دود و بوی تعفن، جمعیتی که بی هدف فریاد می کشند، صحنه ای فرورفته در دود که نورهای رنگارنگ گاه به گاه فضایش را روشن می کنند، خواننده ای که نعره زنان میکروفن را می بلعد، صدایی خشک با موسیقی تند راک و رقاصانی که با تکیه بر جاذبه های جنسی بیننده را می فریبند؛ اما این تمام ماجرای کنسرت های برایان وارنر- مرلین منسون- نیست! او برای جلب نظر نسل افسارگسیخته غرب هر کاری می کند، از پاره کردن انجیل، تا عریان شدن کامل و...منسون و گروهش سردمدار یکی از وسیع ترین برنامه های هنجارشکنانه در غرب هستند. گروهی که متاسفانه در کشور خود ما هم -بدون شناخت کافی- مورد توجه قرار گرفته است. اما در پس پرده این گروه هوی متال مدعی شیطان پرستی چه می گذرد؟ آیا این تصور گروهی از جوانان بی خبر ما صحیح است که: زیر این دشنام ها، هتک حرمت ها و هنجارشکنی ها «فلسفه ای وجود دارد؟»تاریخ بسیاری از انسان ها و افراد را در حافظه خود ثبت کرده، که در برابر نظام وقت خود به پاخاسته اند، برخی از آن ها قهرمان ملت خود محسوب شده اند و تعدادی نیز از خود نام نیکی به یادگار نگذاشته اند، اما در میان تمام آن ها اطوارهای شیطان پرستی در نوع خود بی مانند است. فحاشی به مردمی که زیرمجموعه جامعه آن ها را تشکیل می دهند، رواج شنیع ترین رذالت های انسانی موجود در عالم! منسون همچون سایر همپالگی های مثل و مانند خود که سر در آخور نفسانیات دارند، کوشیده است تا برای اطوارهایش، فلسفه ای ببافد سترگ و مرموز، برای بیننده آمریکایی و اروپایی که اصولا در حیات اومانیستی اش فلسفه ای دارد به نام لذت محض و دیگر هیچ! لذتی که پس از پایانش، رخوتی نامحدود و کشنده به وجود خواهد آورد. منسون معتقد است «هر کس او را نمی فهمد خودش دچار مشکل فکری است(!!!!)» او معتقد است «هر کس برداشت بدی از آثار وی دارد، خودش دچار رذایل اخلاقی است.»

فلسفه شهوانی

فلسفه من درآوردی او که بر پایه امیال شهوانی و ارضاء هر نوع حس حیوانی و غریزی استوار است و پیش از هر چیزی بیان گر روح بیمار و روان پریشان اوست، محمل خوبی برای افسارگسیختگان جوامع مختلف مهیا می کند، تا با عنایت به سرخوشی های اپیکوری، قید اخلاق را در جامعه بزنند. گمان نمی کنم حتی بنیاد گرایان نظریه اخلاق نسبی، نظیر برتراند راسل هم تا این حد رذالت را در نسبی بودن اخلاق تجویز کرده باشند. در قاموس افراد بیماری نظیر منسون، اخلاق و خوبی همان چیزی است که شخص آن ها، از آن لذت و تمتع ببرند و از آن ها که گذشت، دیگر حیات و ممات مردم تفاوت چندانی ندارد.

عواید شیطانی!

اما این همه برای چیست؟ منسون به دنبال چه می گردد؟ آیا موضوع تنها بیان یک اعتراض است؟ یا بیان یک عقیده؟ روزی که منسون پای در عرصه هوی متال و موضوع شیطان پرستی گذارد، انسان فقیری بود، که پشت سر خود سال ها ولگردی و بدبختی را یدک می کشید، اما او امروز به یکی از ثروتمندترین مردان ایالات متحده بدل شده است و در عین حال و با وجود اعتراض گروه های مذهبی مسیحی و در زیر سایه مرموز عوامل سرمایه داری که در پی کسب درآمد از هر مجرا و مسیری هستند -ولو به بازی گرفتن حیات انسانی- همیشه تیتر اول را در روزنامه ها و تصاویر تلویزیونی اشغال می کند و این ها تنها بخشی از درآمدی است که منسون از قبال نعره های بی پایان و خشکش به دست آورده است. نکته بارز و درخور توجه در مورد این عروسک خیمه شب بازی سرمایه داری غرب آن است که در گروهش تنها باید او دیده شود؛ آرایش ظاهری و لباس های هنجارشکنانه در گروه تنها به او تعلق دارد و اگر کسی از اعضای گروه بخواهد خودی نشان دهد به سرعت حذف خواهد شد. او برای جلوگیری از شهرت اعضای گروهش مرتب آن ها را تغییر می دهد و بر نظریه بیماری روحی و روانی اش مهر تایید می نشاند.

نتایج شیطانی!

آثار مخرب کارهای او بر نسل جوان آمریکا سال ها است که خودنمایی می کند و دولت ایالات متحده با سکوت پرمعنایی از کنار آن می گذرد. با تلقین موسیقی هوی متال شیطانی منسون است که برخی نوجوانان آمریکایی اسلحه به دست وارد محیط های عمومی می شوند و کشتار به راه می اندازند، واکنش منسون به این اعمال بسیار ساده و شیطانی است، زمانی که مایکل مور- کارگردان و مستندساز معروف آمریکایی- در یک مصاحبه با منسون موضوع یکی از جوانان قاتل را پیش کشید که در اعترافاتش ترانه های منسون را سرمشق کارش دانسته بود؛ او به راحتی شانه بالا انداخت و گفت: «او خودش خواسته که این کار را بکند، من او را مجبور نکرده بودم!»(?) و چه شباهتی دارد این گفته با سخنی که از زبان شیطان در دادگاه عدل الهی شنیده می شود: «خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلف کردم! من بر شما تسلطی نداشتم، جز این که دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابراین، مرا سرزنش نکنید، خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا هم ردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!». (ابراهیم، آیه ؟؟ )



+ نوشته شده در یکشنبه 89/7/25ساعت 11:28 صبح توسط محمد جواد عابدپور |
نمادهای شیطان پرستی ( )
نمادهای شیطان پرستی چاپ ارسال به دوست
 
 در بررسی نمادهای متعلق به شیطان‌پرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم و شیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است .
در ذیل برخی از نمادها که به عنوان نگین انگشتر ، ‌گردنبند ، تصاویر بر روی دست‌بندها ، پیراهن ، شلوار ، کفش ،‌ ادکلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ایران اسلامی نیز راه یافته است ، مورد بررسی و معرفی قرار می‌گیرد :







ا گر نوشته وسط نماد یعنی (Satanism) به معنای شیطان‌گرایی به همراه دایره حذف کنیم ، آن وقت یک ستاره پنج‌ضلعی بر جای می‌ماند که همان نشانه ستاره صبح یا پنتاگرام (pentagram) باقی می‌ماند .






این سمبل نیز همان پنتاگرام است ، با فرق اینکه انواع آن گاه پنج‌ضلعی وارونه (snvertedpentagram ) یا دیو (Buphomet ) و به شکل در میان نمادهای شیطان‌پرستان به چشم می‌خورد .




 برخی از شیطان‌گرایان محدوده جغرافیایی « تحت سلطه » این نماد و در واقع منطقه نفوذ شیطان‌گرایی را در نقشه ذیل توصیف می‌نمایند . (محدوده در ایسلند و اروپا)

درمیان پنتاگرا‌های قبلی تصویر سر یک بز تعبیه شده است که اقدامی ضد مسیحی ، ‌به این معناست که مسیحیان معتقدند که مسیح همچون یک بره برای نجات ایشان قربانی شده است و با توجه به اینکه ایشان بز را نماد شیطان و در برابر بره می‌دانند این آرم را انتخاب کرده‌اند.








666 : یک سمبل با عنوان « شماره تلفن شیطان » توسط گروه‌های هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطان‌پرستان تلقی می‌شود و براساس مکاشافات 13:18 « ... پس هر کس حکمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زیرا که عدد انسان است و عددش 666 است . »  از سال‌ها پیش تاکنون این عدد با اشکال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ کشور مشاهده می‌شد .
 



صلیب وارونه (upside down cross ) : این نماد و حکایت از « وارونه شدن مسیحیت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن این دین  است . صلیب وارونه در گردن بندهای بسیاری مشاهده شده و خواننده‌های راک انواع مختلف آنرا به همراه دارند .











نماد صلیب شکسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشید یک نماد باستانی است که در برخی فرهنگ‌های دینی همچون کتیبه‌های بر جای مانده از بودایی‌ها و مقبره‌های سلتی و یونانی دیده شده‌است .

 لازم به توضیح است این علامت سال‌ها بعد توسط هیتلر به کار رفت ،‌ لکن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطان‌پرستی کردند .






چشمی در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخی نمادهای روشنفکری نیز به کار می‌رود . اما شیطان‌پرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم « ‌چشم شیطان » است و « بر همه جا نظارت و اشراف دارد » .
 این علامت در پیشگویی ،‌ جادوگری ، نفرین‌گری و کنترل‌های مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار می‌گیرد .گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریکایی به کار رفته است .







این نمادها به انگلیسی (Ankh) انشاء‌می‌شود و سمبل شهوت‌رانی و باروری است .
 این نمادها به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر می‌شود . امروزه نماد « فمنیسم » در واقع یک نماد برداشت شده دقیقا از سمبل‌های شیطانی است .



پرچم رژیم صهیونیستی
: قابل توجه جدی است که رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایت‌های آشکار و پنهان ،حتی از قرار گرفتن نماد رسمی کشور نامشروعش در کانون علائم شیطان‌گرایان نیز پرهیز ندارد .




ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اینکه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطان‌پرستان تبر رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریک انتخاب کرده‌اند .
 
همچنین گفتنی است که فمنیست‌ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر‌سالاری باستانی استفاده می‌نمودند.





 
 
 
 
سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس mendes (همان ba"al بعل خدای باروی مصر باستان) ، ‌بافومت ، خدای جادو ، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی) این یکی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره کردن مسیح است زیرا گفته می‌شود که مسیح مانند بره‌‌ای برای گناهان بشر کشته شد . همانطور که در توضیح نمادهای اول اشاره شد ،‌این نماد تصویر کاملی است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام .







 
 
 
 
هرج و مرج (Anarchy) : این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است و دلالت بر این امر دارد که « هر چه تخریب کننده است تو انجام بده » این نماد عمدتا مورد استفاده گروه‌های هوی‌متال است .





چشم شیطان (Aye of satan) :  این نماد نیز به معنای چشم « شیطان و نظارت و اقتدار » است و کمتر شناخته شده است . 


+ نوشته شده در یکشنبه 89/6/21ساعت 11:10 صبح توسط محمد جواد عابدپور |
<   <<   6   7   8   9   10      >
Template Powered By : www.ParsTemplate.blogfa.com